اغلب اهالی این روستا از سادات شریفند که در برهه ای از زمان اینجا را امن یافته و ساکن شده اند . احترام سادات را بر خود فرض میدانند و معنویت حاکم این نقطه کوهستانی را پر حاصل و آبادان نموده بود. بطوریکه آبادانی آن زبانزد بود. اما پس از کوچ سادات به شهر روستا بی آب ماند و قناتها خشک و محصول اندک شد. باری طبق نذری دهه محرم در منزل سادات مراثی برپا بود و روحانی که خود نیز از سادات مامور برپا داشتن آن و حفظ سنت. هر چند مجلس خالی و یا چند نفر نیز حضور داشته باشند بایستی مرثیه برپا میشد. چندین سال به همین گونه بود. تا اینکه در مجلسی که چند بانو حضور داشتند روحانی همچنان تعزیه گفته و خطبه می خواند. یکی از بانوان به کنار دستی اش می سپارد که فرزندم به فرزندم بگو حال که برای این پسرم مرثیه خواند برای پسر دیگرم نیز مرثیه ای بر پا دارد. این سخن را زن پس اتمام مجلس به روحانی میگوید. روحانی منقلب میشود. این سخن را بزرگ میشمارد و در جستجوی بانو بر می آیند اما هیچ نشانی نمییابند. این سخن همچنان سر به مهر میماند.
-
صفحهها
-
دستهها
-
بایگانی
پیوندستان
-
خوراکهای RSS
-
فرا