حبيب آقا قره باغي

حبيب آقا

ميرزا حبيب آقازاده ارومي

فرزند حاج ناظم آقا و بيوک خانم اشرفي

ولادت:1265-1270 شمسي

وفات:اواخر اسفند 1296 شمسي

جوان نترس و شجاع فرانسه دان و تحصيل کرده

با روحيه آزادگي و جوانمردي همواره ياور مظلومان بود و خانه اش مامن ستم ديدگان.

در واقعه جيلولوق چون مانع مطامع دشمن بود از پشت هدف گلوله و به قتل رسيد.

حبيب آقا پسر حاجي ناظم آقا جوان رشيد و نترسي بود. منزلش در بند حاجي ناظم از کوچه هاي قديمي مشهور اروميه و جاي نسبتا امن بود.

در بند حاجي ناظم واقع در ضلع شمال غربي چهار راه سيروس فعلي خيابان مطهري را به مدني متصل مي کند.

اسفند 1296 شمسي در اوج کشتار جيلو ها مردم از جاهاي ديگر به اين مکان پناه برده و چون حبيب آقا با آقا پطروس آشنا و دوستي قبلي داشت نزد آقا پطروس رفت تا بلکه اجازه دو نفر کشيکچي براي محله را از او بگيرد و در صورت حمله جلوها و آسوريها و ارامنه غافل گير نشوند.

بالاخره اجازه کشيکچي را از آقا پطروس مي گيرد و دو نفر مسيحي در محله گمارده مي شوند.

روز جمعه اي در منزل حبيب آقا مجلس روضه خواني بود.-ملا اسد ال…- شب همه آنجا جمع شده بودند يک نفر آمد گفت که چند نفر مسيحي درب را مي زنند و با حبيب آقا کار واجبي دارند.

ايشان گفتند مانعي ندارد.درب را باز کنيد بيايند.همينکه درب باز شد پس از چند دقيقه چهار نفر مسيحي مسلح وارد اطاق شدند پس از احوالپرسي و صرف چايي به حبيب آقا گفتند ما ماموريت داريم هر کجا کشيکچي داريم جمع آوري نموده به جنگ با اسماعيل آقا سيميتقو اعزام تا انتقام مارشيمون رهبر خود را از او و اطرافيانش بگيريم.

هر قدر حبيب آقا خواهش و تمنا کرد که از بردن کشيکچي ها صرف نظر نمايند قبول نکردند و گفتند دستور آقا پطروس است بايد بدون چون و چرا اطاعت گردد در غير اينصورت آقا پطروس ما را مجازات مي کند.

چون جاي بحث نبود آنها دستور را اجرا و کشيکچي ها را مي برند.

حبيب آقا تصميم مي گيرد به همراهشان نزد آقا پطروس رفته شايد مجددا اجازه بگيرد.با هم روانه مي شوند و گويا آقا پطروس موافقت نکرده و حبيب آقا ناگزير با دست خالي مراجعت مي کند.

تا ظهر از حبيب آقا خبري نشد غروب هم نيامد کم کم اضطراب اهل منزل بيشتر گرديد کسي هم جرات نمي کند و نمي تواند از منزل بيرون برود و از حبيب آقا خبر بياورد.

شب هم فرا رسيده و کشيکچي ندارند. اهالي کوچه عده اي در منزل حبيب آقا مي خوابند ولي بقيه اهالي نتوانستند بخوابند و تا صبح بيدار مانده و از چراغ هم استفاده نکردند.

خوشبختانه اتفاق بدي آن شب نيفتاد. صبح که شد همه نگران حبيب آقا بودند. هر کس ظني مي برد ولي چون وسيله ارتباطي نبود اطلاعي نداشتند. تا اينکه نزديکيهاي عصر معلوم شد حبيب آقا هنگام مراجعت از نزد آقا پطرس نزديک قره صندوق از ايوان يک ساختمان مخروبه از ناحيه پشت هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده و جنازه او را به خندق خرابه انداخته اند.

يکي از گدايان جليقه او را از تن اش درآورده و دگمه هاي آنرا که نقره بود خارج نموده موقع فروختن يکي از فاميل ديده و شناخته بود.چند نفر با همراهي ماموري از مسيحيان رفته جنازه را به منزل مي آورند و پس از تشريفات مذهبي به خاک مي سپارند.

حبيب آقا چون تحصيل کرده و فاضل بود و از اوضاع عالم آگاه و سر نترسي داشت جيلوها وجودش را مزاحم آرمان و اميال خود مي دانستند و بهر ترتيب در انديشه کنار زدنش بودند. گويي تا وجود داشت امکان فتح کامل شهر نبود و بدين ترتيب حبيب آقا هم قرباني جيلو ها شدند.

اقتباس از کتاب غارتگران -قاسم اشرفي

صفحات 71-73

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.